- اشتباه خودم
ديشب در يك امازاده بين راهي كه براي اداي فريضه نماز توقّف كرده بودم، بخودآمدم. اشكال كارم را يافتم. آري در يكسال و چند ماه پيش اين من بودم كه مرتكب خطا شدم! هنگاميكه اشكالي را در رفتار اطرافيان و دوستان مي بينيم، قبل از هر قضاوتي مي بايست خود را وارسي كنيم و من اينچنين نكردم. آري؛ در آنزمان من دچار شك و بدنبالش بدبيني شدم. هرچند مدّت بسيار كوتاهي اين دو ميهمان ناخوانده پليد را بهمراه داشتم امّا همان افشانه شك، دنيايم و هرآنچه كه در آن بود حتّي آرزوهايم را در معرض طوفان نابودي قرارداد. اگر من به هدفي كه برگزيده بودم ايمان داشتم و كمرهمّت تا آنجا گمارده بودم كه از هيچ چيز نمي هراسيدم و هيچ عاملي را درحدّ آن نمي دانستم كه بتواند مرا متوقّف نمايد، پس چگونه درخت گندآلود شك توانست در وجودم ريشه دواند؟ چنانچه به قرآن ايمان راسخ داشتم و فرامين و وعده هاي آنرا سرلوحه راهم قرارداده بودم، پس چگونه مرتكب خطاي وحشتناك شك شدم؟ آري اين اشتباه من بود كه آثارش را در اطرافيانم ديدم امّا متوجّه خطاي خودم نشدم! ماهها سختي كشيدم و اين چهارماه آخر زجرِ بي نهايت. همه بخاطر اينكه به خود نيامده بودم و «حاسبوا قبل ان تحاسبو» را تنها به ديگران گفتم و خود اجرا نكردم.
آينه آنروز كه گيري بدست خود شكن آنروز، مشو خودپرست
- پيمان
در خلوت خود، با خود عهد بستم تا دوباره شروع كنم. درست از همانجايي كه به خطا رفتم. همانگونه كه با دوستم يا بهتر بگويم خودِ خودم عهد بسته بودم! برابر با قوانين متافيزيكي تا آنجا كه دريافته ام، اگر درست عمل نمايم، در همان محلّي كه همه چيز بهم ريخته بود، قرارخواهم گرفت و همه چيز به حالتي درست قبل از بهم ريختن بازمي گردد! اين شروعي دوباره امّا از ادامه است! خدايا كمكم كن.
- ترك غار
وعده چهارماه را در قرآن كريم، ديده بودم. منتظر نشانه هاي عذاب بودم. امّا اينك درآستانه پايانِ چهارمين ماه براي من رويدادي به شيريني آگاهي رخ داده است. براي سايرين نمي دانم امّا براي من اين يك حجّت است. حجّتي درست قبل از زمان عذاب!
- چرا؟
مي دانم كه اشتباه از خودم بوده است امّا نمي فهمم كه چرا اينهمه تاوان بايد مي دادم؟ مكرّراًً از خدا پرسيدم امّا نمي دانم چرا همان ابتدا راهنماييم نكرد؟ شايد كرد و من استعدادِ آموختنش را نداشتم. شايد بايد تا اين حدّ و در اين زمان طولاني، درس مي گرفتم. پس اينك آنرا مكتوب در اين سايت قراردادم تا به گاهِ ديگر، از ياد نبرم.
- سادگي
روزها است كه اين كلمه در ذهنم خودمي نمايد. آري من همه چيز را در سادگي آن مي جويم. انسان ساده و بي شيله پيله تنها كسي است كه مي تواند دوست من باشد. زيركي، اراده و هر چيز خوب در همان انسان ساده و پاك نهفته است. انساني كه احساساتش را در لابلاي كاغذكادوهاي رنگارنگ به ديگران غالب نمي نمايد. ساده بودن با ساده لوح بودن متفاوت است. ساده و پاك، ساده لوح نمي شود.
انسانم آرزواست
- قرآن
هديه اي كه هرگز كهنه نمي شود. معجزه اي زنده كه كليد پايداري و عشق است. بهترين هديه به دوستان. روزي قراربود هديه اي را بعنواني، به دوست عزيزي بدهم. رفتم و گرانبهاترين مجلّد قرآني را كه يافتم برايش فراهم كردم. چرا كه هم قرآن بود و هم هديه. آيا نمي ارزيد كه اين هديه قرآني را در زيباترين حدّ ممكن فراهم كنم؟ امروز به آن موهبت بيادماندني الهي مي نازم. اگر يك كار درست درعمرم انجام داده باشم، همين كار است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر