- اصل و نسب
هميشه اينو مي شنويم كه مي گن با آدمِ پدر و مادردار رابطه داشته باش و از آدمهاي بي اصل و نسب دوري كن. من فكرمي كردم كه خب چرا؟ ولي حالا بهتر مي فهمم. درواقع آدمهايي كه به هيچ چيز مقيد نيستند و براحتي درجهتِ تأمينِ منافعشون، حالت عوض مي كنند، درواقع براي اعتبارِ خودشون و حتّي قولي كه مي دهند اعتبار قائل نيستند. اين افراد از همون اوّل چيزي نداشتند كه بخوان حفظش كنند. درواقع اصل و نسبي نداشتند كه حالا با اينجور رفتارهاي سودجويانه نگران خدشه واردشدن به آن باشند. پس هنگامي كه براي خودشون ارزش قائل نباشند، حتماً براي ديگران نيز چنين خواهندبود. منتها باتوجّه به زرنگ بازيهاشون نسبت به آنچه كه بدست آورده اند، مغرور مي شوند و غرور و تعصّب جاهلي دارند. اينها ديگه خيلي خيلي خطرناكند و به خودشون زيادي مي بالند.
درواقع آدمِ پدر و مادردار، از همون اوّل نگران ازدست دادنِ آنچيزي است كه به او به امانت رسيده است. پس از همان اوّل و از درونِ خانواده حفاظت كردن از آن را مي آموزد. اگر ناخواسته مرتكبِ خطايي شد، سعي در جبرانش مي كنه. درواقع براي آنچه كه متعهّد ميشه ارزش قائل است.
- مواظب باش
نبايد اين دوتا را باهم اشتباه كني. مي پرسي چي؟ خب معلومه: يكي از پَستي و رِذالت به قولش عمل نمي كنه و صرفاً براي كسب منافعش قول و قرارمي گذاره تا تو تصوّر نادرستي از او داشته باشي و بهش اعتمادكني؛ امّا ديگري ممكنه انسانِ درست و با اصل و نسبي باشه امّا درشرايطِ روحي و اجتماعي خاصّي رفتاري اَزش سرزده باشه كه چندان ارادي نبوده است. مثلِ يك واكنشِ دفاعي در روانشناسي. ممكنه بدخلقي بكنه، زيرِ قولش بزنه و يا رفتارِ ديگه. سعي كن خوددارباشي و بررسي كني. اونو درك كني. اصلاً ببين از كدام گروه است. مي توني به سوابقِ اجتماعي او و خانواده اش توجّه كني. ببيني كه اين رويه قبلاً هم سابقه داشته است و يا اينكه از نوعِ ناخواسته است؟ تازه مي توني يك دليلِ خيلي خيلي محكم براي اينكه يقين حاصل كني كه از نوعِ دوّم است پيداكني. اگه اون واقعاً آدمِ درستي باشد، سعي مي كند متناسب با شرايط، نسبت به جبرانِ اشتباهش اقدام كند. اين قويترين دليل است. اون از آنچيزي كه از دست داده است، نگران است و اگر حقيقتاً از دسته پدر و مادردارها باشد، يا اصلاً نسبت به شرايط و حرمتِ ازدست رفته بي تفاوت نمي شود و يا اينكه پس از دوره نسبتاً كوتاهي در صددِ جبران برمي گردد.
- شروعِ دوباره
چندي است كه تصميم گرفته ام تا دوباره شروع كنم. چرا تا وقت هست اينكار را نكنم. آخه آدم هرآن ممكنه بي افته و بميره. البتّه بايد جوري زندگي كنيم كه گويي قراراست عمرِ ابدي داشته باشيم ولي بگونه اي باشيم كه هرآن پذيرش مرگ و رهسپاري به عالم آخرت را داشته باشيم. خداوند نعمتهايي را بصورتِ توانايي در وجودت قرارداده است. پس اگر از آنها بد استفاده كرده اي و يا اينكه اصلاً از آنها بهره اي نبرده اي، چرا شروع نكني؟ چرا دوباره همه چيز را انتخاب نكني؟ چرا دوباره دوست پيدا نكني؟ چرا دوباره درس نخواني؟ چرا دوباره بدنبال كارِ مناسب نروي؟ چرا دوباره توانائيهايت را درجهت تحقيق و پژوهش بكارنبري؟ حتّي مي توني از آدمهاي ناشايستي كه بعنوانِ دوست و يا آشنا محاصره ات كرده اند، دوري گزيني. مي توني بدنبالِ آن يافت مي نشودها بري. اصلاً مي توني دوباره متولّد بشي! تازه اينبار بهتر از قبل. چطوري؟ خب، اوندفعه كلّي طول كشيد تا مهارتهاي اوّليه زندگي را كسب كني و روي پاي خودت بايستي تازه بعدش هم اينو اون سَرِ كارت گذاشتند امّا اينبار تمام مهارتهاي لازم را بهمراه كوله باري از تجربه داري پس اگر با اين حالت دوباره متولّد بشي، خيلي از اشتباهات را مرتكب نمي شي. اگر متعهّدِ كاري بشي، مثلِ كوهي از تصميم خواهي بود. اِراده ات كمتر دستخوشِ حالاتِ روحي گذرا خواهدشد. امّيد بيشتري خواهي داشت و توكلّت در همه امور بيشترخواهدبود. يك كلام: پيروز خواهي بود. انشاءَالله.
- برتري
مدّتها است كه ديگر برتري در صحنه جهاني براساسِ سيستمهاي نظامي نيست و حرفِ اوّل را چيزِ ديگري مي زند. نظاميها و سياستمدارانِ هركشوري موظّف به حفظ و توسعه منافعِ آن كشورند. حتّي اگر اصلي ترين منافعِ يك كشور را در بُعدِ اقتصادي ببينم، اقتصادِ امروز مبتني بر دانش و توانمنديهاي تكنولوژيك آن كشور است. پس حرف اوّل را دانشِ روز مي زند. اين موضوع فقط در مقياسِ بين المللي نيست بلكه در روابطِ بين افراد يك جامعه نيز برقراراست. اگر واقعاً مي خواهي از ديگران عقب نماني، برو و سرمنشإِ خلاّقيتها را بياب. فريب لافزنيهاي اين و آن را نخور. سعي كن بياموزي. دروسِ دانشگاهي فقط حدّاقلها هستند. اصلاً به تنهايي پاسخو نيستند. يادت باشه كه خداوند با جماعت است و سعي كن تا از تك روي پرهيز كني ولي مواظب باش تا دردامِ سوءِ استفاده گرها نيفتي. آدمِ با استعدادِ خوب وجودداره. بايد بگردي و پيدا كني. يادت باشه كه همه دانشجوها در زمانِ تحصيلشان با محيطهاي مختلفِ برنامه نويسي كاركرده اند و اگر دوباره ازشان بپرسي كه با فلان محيط كار كرده اي، خيلي سريع پاسخِ مثبت مي دن تازه نمونه كارِ دانشجوييشان را هم ممكنه برات بيارند. هرچند اونها راست مي گن و خوب هم است امّا كافي نيست. اونها بايد يك چيزي در وجودشان باشه و آن ايمان به اين كار و آمادگي پذيرشِ استانداردهاي يك سرگروه بايد باشند.
- گروه
يك سرگروه بايد امكان رشد و شكوفايي استعدادهاي افرادِ گروه را بدهد و درچارچوبِ برنامه تعيين شده امكانِ اعمالِ سليقه هاي انسانها را فراهم نمايد. افرادِ گروه هم بايد در همان چارچوب نسبت به بسط و گسترش و حتّي رفع عيبِ نظراتِ سرگروه اقدام كنند. اينجوري گروه رشد مي كنه و عالي ميشه. امّا نبايد ناخالصي توشون باشه. يعني به زبونِ خودمون نبايد كسي توي گروه باشه كه سر به آخورِ ديگه اي داشته باشه و بقولاً هم از آخور بخوره و هم از توبره! پس كنترلِ اوّليه و شديدِ نيرو، بسيار مهم است. آزادي درقبالِ تعهد بايد باشه. يادت باشه كه اين موضوع يعني برنامه نويسي تجاري، مجموعه اي از اختراعاتِ پياپي است و حضورِ يك فردِ نامحرم يعني نابود كردنِ دوباره تمامِ زحماتِ سالها تحقيق و پژوهش و تلاش.
- نامحرم
دو روزِ پيش يك خانمي تماس گرفت و گفت كه ما نامحرم نيستيم. يكهو جا خوردم و واكنشِ نسبتاً شديدي نشون دادم. بعد آرومم كرد و گفت كه تو در ابتداي سايتت نوشته اي:
با نامحرمان نگوييم، حديثِ آرزومندي
گفت كه اون خودش هم برنامه نويس است پس نامحرم نيست. ما كه از خودمون وا رفتيم. اين از حاضرجوابي خانمها است! ولي من كه توي اين مورد باتوجّه به تجربياتِ بسيار تلخي كه داشته ام بسيار بسيار سختگير هستم و ديگه حاضر نيستم مفتي مفتي Sourceِ برنامه ها و فانكشنهايم را به اين و آن بدهم.
- پول
از اينكه لطفِ خدا شاملِ حالم شده و خودم را دربرابرِ پول نمي بازم خيلي خوشحالم. خدا مي دونه كه چندبار مي تونستم به راحتي كاسب بشم. امّا پولِ بي بركت نمي خوام. بايد نتيجه فكر، انديشه، تلاش و خصوصاً تعهّدِ خودم باشه. چندوقتِ پيش بنا به دلايلِ موجّه و غيرِ قابلِ بازگويي در انتهاي يك پروژه همكاريم را به حدّاقل رساندم. هرچند كه پس از پايانِ پروژه مبلغِ قرارداد حاصل شد ولي بشدّت از پذيرفتنِ سهمِ خودم امتناع كردم. البتّه طرفم هم آدم بسيار بسيار درستي بود. از اينكه مي تونم توي اينجور شرايط تابع منفعت طلبي نباشم خوشحالم و خدا را شكرمي كنم. بنظرِ من، از آنجايي كه تا آخرِ راه كاملاً همراهشان نبودم، و به تعهّد اخلاقيم ناچاراً عمل نكرده بودم، نبايد سهمي مي گرفتم. از اينكه مي تونم براي عشق، نيكي، اخلاص و تعهّد اهميتي بيشتر از پول قائل بشم، احساسِ رضايت مي كنم. من اين شفّافيت را به خواستِ ايزدِ منّان ادامه خواهم داد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر