۱۳۸۵ اسفند ۶, یکشنبه

يادگار 26/11/1383

- تپّه عشق

مي گن: عشق تپّه اي است كه از آن هر كرّه خري بالا مي رود. امّا من مي گم: عشق تپّه اي است كه از آن كرّه خرها نمي توانند بالا بروند. شايد هم بهتر باشه كه بگم: عشق تپّه سرسبزي است كه كرّه خرها در زمانِ بالارفتن از آن، به پايين سُر مي خورند و هرگز به بالايش نمي رسند.

- ديده و دل

مي گن: از دل برود هر آنكه از ديده برفت. ولي من اينجوري فكرنمي كنم چون اصلاً نمي تونم اينجوري باشم. اصلاً بايد معلوم بشه كه منظور از دل چه دلي بوده است؟

هیچ نظری موجود نیست: