- در
گر خداوند زِ حكمت ببندد دري زِ رحمت گشايد درِ ديگري
خيلي دلم مي خواهد كه امروز چيزي بنويسم؛ امّا يك نيروي عجيب نمي گذارد. تعريف كردني دارم امّا چون سايت ديگه خيلي عمومي شده است، نمي تونم. آشنا شدن با فرزندِ يك هنرمندِ نقّاش، يافتنِ روحي پاك و بي آلايش و خيلي چيزهاي ديگه.....
- خواب
چند شب است كه خيلي بد مي خوابم. مقدارِ خوابم خيلي كم شده است. مدّتِ كوتاهي تونستم ديشب بخوابم. در خواب ديدم كه با يكجور حالتِ اجبار من را به خانه خدا بردند. آره مادرم من را داشت مي برد خانه خدا. چيزهايي توي خواب برام آشكارشد و پاسخِ بعضي پرسشهام داده شد كه حالا چندان بيادندارم!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر