- سرنوشت
يكروزي، سالهاي سال پيش، موضوعي را نمي تونستم با كسي مطرح كنم و نياز به مشاوره داشتم؛ دستِ آخر دست به دامان خدا شدم و استخاره كردم؛ پاسخ بد بود امّا من جواني كردم و به استخاره اعتنا نكردم! درواقع توجيه ساختم. ولي چوبش را بدجوري خوردم و زجر بسيار طولانيي كشيدم.
دوباره نزديك به دوسال پيش در شرايط پيچيده اي قرارگرفتم كه اينبار اصلاً و ابداً نمي تونستم با كسي حتّي اشاراتاً پيرامون مشكلم صحبت كنم، بازهم دست به دامان خداشدم و دوباره استخاره كردم. خيلي خوب آمد. ماهم كه خوشحال بوديم، اقدامات دست و پاشكسته اي را انجام داديم ولي دائماً بخاطر هر مشكل كوچكي به اصطلاح جا مي زديم. خلاصه كجدار و مريض ادامه داديم تا جايي كه مشكلات بيشتر خودنمودند. نزديك به چهارماهِ پيش دست كشيدم و با ناراحتي زايدالوصفي متوقّف شدم. اصلاً وعده نوراني خداوند در قرآن را به وادي ترديد كشيدم و به تصوّر جبر از اختيار صرفه نظركردم. ماهها زجركشيدم تا اينكه موضوع را درك كردم.
مي دوني؟ سرنوشت درواقع يك قالب است. چيزي است كه رخ مي دهد و در دفتر خلقت همه چيز برنامه ريزي شده است. امّا اين ما هستيم كه براي لحظه وقوع، بايد آمادگي كسب كنيم. درست مثل پرواز هواپيماي مسافربري. رأسِ ساعت بخصوصي پروازخواهدكرد. حال اين مسافر است كه بايد ره توشه مناسب فراهم كرده باشد. حتّي اگر آمادگي لازمه را كسب نكرده باشد و وسايل سفر تدارك نديده باشد، بازهم هواپيما حركت خواهدكرد.
مثل ازدواج. پسر و دختري قراراست در آينده با هم زندگي كنند. حال اگر خودرا آماده كرده باشند، زودتر به سوي خوشبختي گام خواهندنهاد امّا اگر مثلاً در دوران عقدِ قبل از ازدواج، دائماً به پِرو پاي يكديگر بپيچند و تدارك سفر عشق نبينند، بعد از ازدواج تازه مشكلات شروع خواهدشد.
مثال زياد است امّا آنچه را كه مي خواهم ازيادنبرم و اينجا از خود باقي گذارم اين است كه: ساعد تو اينبار كه صاحب قلب روشن شده اي و اشكال خود را دريافته اي، بيادداشته باش كه نه تنها نبايد در آنچه كه وعده صريح قرآن است شك كني بلكه بايد همواره به آن امّيدوار نيز باشي. اينكه تو بي يار در صحراي جماعت تنها رها شوي و يا اينكه مورد آزار و اذيت قرارگيري و يا حتّي اگر شرايط ظاهري بگونه اي مجسّم شود كه هرگونه امكان رويدادي در راستاي پيش بيني قرآن را از ذهن دوركند، بايد بخاطر داشته باشي كه وعده خداوند كه خصوصاً در قرآن به آن اشاره شده است، حتمي الوقوع است.
- نتيجه و عمل
اگر به اين نكته ايمانِ راسخ يافته باشي، هيچ سرزنش و ناكاميي نمي تواند ريشه گل زيباي امّيد را در درونت بخشكاند. انسان متعهّد در راستاي عمل به وظيفه اش چه بسا كه دچار سختيهاي فراوان گردد و سرزنشها و تهمتها به جان بخرد حتّي از جانب نزديكان و آنانكه كه مورد علاقه وافرش قراردارند. اينها هرچه باشند و هراندازه كه تو را به خشم آورند، نمي توانند باعث شوند كه شيطان بر تو فائق آيد و شك و ترديد را به خانه دلت واردسازد. تو فقط به وظيفه ات عمل كن و شاد و روشن بمان. به نشانه ها دقّت كن. رفتگان و فريب خوردگان، روزي هوشيارخواهند شد و فقط زمان و امكاناتي را ازدست داده اند. اين تويي كه بايد مواظب خودت و انديشه و ايمانت باشي. نگذار فشارها و ناجوانمرديها تو را ازپاي درآورد.
زندگي يعني عشق، جنگ و آرزو. يعني دوام. يعني صداقت. يعني انتظار. يعني امّيد. زندگي يعني خدا.
لبخند يعني امّيد. چه بسا افرادي را ببيني كه از دردِ ناكاميها ازپا درآمده باشند و به كفرات و هزيان افتاده باشند و چه بسا آنان تو را تحت تأثير قراردهند و از خود و ديگري بيزاركنند. آنوقت است كه بايد به خودآيي و راه نجات را بازشناسي. هرچه مي خواهدبشود. هر كار كه مي خواهندبكنند. تو مي داني كه روزي آنها نيز هوشيار خواهند شد و به وقت تلف شده نادم خواهندگشت. آنروز تو نبايد به اندازه آنان نادم باشي چون يا از همان ابتدا متوجّه انحراف شده اي و راه صحيح را بازشناختي و يا اينكه پس از مدّت كوتاهي و زودتر از آنان به راه درست بازگشتي. انشاءالله.
- گريه
گريه معجزه اي در خود پنهان دارد. حكيمي گفته:
آنكس را كه با او گريه كرده اي، هرگز نمي تواني فراموش كني.
اين جمله، بسيار حكيمانه است. من آنرا به جان تجربه كرده ام.
- ياري
چندي پيش و حتّي همينك، بگونه اي فوق العادّه محرمانه، به دوستي كمك كردم. امّا نه تنها او متوجّه نشد بلكه آنچنان در توهّم و تضادّ قرارگرفت كه نمي تواند ردّ پاي مرا در داستان بيابد. چيزي بين ترس و امّيد او را واداشت تا نتواند نتيجه گيري كند. نمي تونم درست توضيح بدم ولي ازاينكه نمي تونه درمورد حضور من در جرياني كه به نفعش تمام ميشه، تحقيق كنه خرسندم. وقتي آدم مي خواد به افراد باهوش كمك كنه و نبايد اونها متوجّه بشوند، راه دشواري را درپيش رو داره. كاري بمراتب دشوارتر از نقشه هاي جنگي! اين يعني عشق.
- ميلاد نبي
ديروز سالگرد تولّد پيامبر خاتم (ص) بود. داستانهايي از عشق شنيديم. عاشقي كه معشوق بود. خيلي آموختم و خيلي چيزها را بيادآوردم. اين مهمّ بود. خيلي مهمّ.
- ادامه داستان
امّيدوارم بزودي بتوانم ادامه داستان باغباني بنام گل را بنويسم. شايد بازگشت باغبان و شايد هم چيز ديگري. خدايا كمكم كن.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر