۱۳۸۵ اسفند ۶, یکشنبه

يادگار 29/11/1383

- زيارت

ديروز كه خيلي دلم گرفته بود، بعد از مدّتها رفتم زيارت حضرتِ شاه چراغ. خيلي خوب بود چونكه تونستم حسّابي باهاش حرف بزنم. بعدشم رفتم زيارتِ سيد مير محمّد. همونجا قبر پدربزرگم و نيز پدرِ ايشان قراردارد (درست توي حرم). اونجا هم حال كردم. يك مقداري سبك شدم.

- خودم

از وقتيكه يادگرفتم تا براي خودم بنويسم و مخاطبِ اين نوشته ها را خودم قراربدم، يكجورايي داره خوشبحالم ميشه. مي دوني؟ چون آدم نمي توني به راحتي براي خودش لاف بياد. نمي تونه كلك بزنه و اگه هم اين كاره جاهلانه را انجام بده، خودش مي دونه. پس اين نوشته ها يكي از صادقانه ترين نوشته هايم است.

- مثلِ مردم

من توي چند ماهِ گذشته بدجوري گرفتاربودم و برنامه كاري و درسي و زندگي بسيار فشرده اي داشتم. حالا ديگه اينطور نيست. درواقع فعلاً دو روز در هفته را بايد توي سفر باشم (شايد هم سه روز!) و بعد از ظهرِ بقيه ايامِ هفته را مي تونم مثلِ بقيه مردم باشم. ديروز كه ميشه گفت اوّلين بعد از ظهرِ خيلي آزادم بود، زدم بيرون. مثلِ اون موقع ها و كوچكيهام رفتم خيابانهاي مركزي شهر براي خريد و هماهنگي با بعضي مراكزِ تجاري براي كارهاي مختلف؛ حتّي بازم مثلِ اون موقعها بازم افتادم دنبالِ چيزهاي عجيب و غريب و يك دستگاهِ الكترونيكي غيرِ مجاز را هم خريدم. يك كمي درس اخلاق به يك فروشنده كارت پارك دادم و به يك پليس فهموندم كه ارزشش براي بعضي آدمها بيشتر از سرِ چهارراه ايستادن است و مي تونه پاسخگوي سؤالات كارشناسي هم باشه و بعضيها قدرِ دانشش را خوب مي دونند. از اينكه مي ديدم فروشنده ها و حتّي صرّافي با يك آدمِ واقعاً آزاد برخوردي متحيرانه دارند و روي روحيه شان اثرِ مثبت مي گذارم، كمي احساسِ رضايت كردم. دستِ آخرم تا ديروقت درگيرِ راه اندازي آن دستگاهِ الكترونيكي غيرِ مجازِ كوچولو بودم.

- عجيبتر

خب بهرحال ديشب بعد از مدّتها مي تونستم مثلِ بچّه آدم جوابِ تلفنها را بدم! عجيب اين بود كه چندتا از آشنايانم بهم زنگ زدند كه اصلاً فكرنمي كردم كه من توي برنامه ارتباطاتِ اجتماعيشان باقي مانده باشم چونكه من عملاً مدّتها است كه با همه جا ارتباطاتم را بسيار محدود كرده ام. ولي نكته خيلي عجيبتر اين بود كه همگي آنها بنحوي به يكجا ارتباط داشتند؛ آنهم به همانجايي كه براي مدّتي (بعد از ظهرها) باهاشون همكاري داشتم. البتّه اگر درست تر بخواهي بايد بگم كه اين موضوع از شبِ قبلش شروع شده بود و بازهم عجيبتر اينكه هيچيك از ايشان از تماسِ ديگري با من اطّلاع نداشت! جلَّ الخالق!

- وقتِ فراقت

من اصلاً بي كاري را نمي تونم تحمّل كنم. مي خوام براي اوقاتِ فراقتم برنامه ريزي مناسبي داشته باشم. فكركنم از بهترين كارها، ادامه كارِ نويسندگي و نيز مطالعه باشه. من عجيب تشنه اين دو هستم ولي نمي تونم كامپيوتر را كناربگذارم چون عشقِ برنامه نويسي آنهم درشرايطِ استثنائي، توي وجودِ من است. اين يعني نمايشِ قدرتِ خلاّقيت به خودم. اين يعني اينكه بايد براي خودم ارزش قائل بشم چون مي تونم وجودداشته باشم و وجود ببخشم. اين يعني درجا نزدن، يعني حركت و پويايي و مهمتر از همه فرار از محدوديتها.

- همكاري

نمي تونم فردِ مناسبي را براي همكاري در امرِ برنامه نويسي پيداكنم. آخه هرچند كه اخيراً با يك فردِ بسيار خوب و باهوش آشنا شده ام كه ارزشِ سرمايه گذاري فراواني داره امّا من نوعي فرار از محدوديت در ساختارِ كارهايم است كه باعث مي شه تا در قالبهاي رابطِ كاربري معمولي، طرّاحي نكنم. درواقع من اينجوري فكر مي كنم كه اگر ظاهرِ يك نرم افزار خيلي شسته روفته و به اصطلاح اتوزده باشد، نشانگرِ شخصيتِ واقعي فرد نيست بلكه نشانگرِ نوعي محدوديت و زندانِ روحي او آنهم در زندانِ نظر و تفكر ديگران و اطرافيان است. بايد در يك نرم افزارِ پويا، نشانه هايي از صداقت و يك رنگي، رهايي و آزادي، و خلاصه هنر و تفاوت وجودداشته باشد. بايد نشانگرِ جنبه هاي روبه تعالي برنامه نويس باشه. بايد مستقل از محدوديتهاي ظاهري و جلوه هاي رابطِ كاربري سيستمِ عامل باشه. بايد كاربر احساس كنه كه نرم افزار براي او نوشته شده است و بتونه بعنوانِ يك چيزِ متفاوت به ديگران معرّفي اش بكنه.

ازطرفِ ديگه در زمانِ طرّاحي نرم افزار بايد تمامِ جوانبِ امر يعني تا زمانِ گزارشگيريها و نيز توسعه سيستم براي شرايطِ عجيب و غريب درنظر گرفته شود كه اين صرفاً براساسِ تحصيلاتِ آكادميك امكان پذيرنيست و بايد سابقه كارِ زيادي دراين خصوص داشته باشي. وقتي كه در زمان طرّاحي نكته اي بنظرت مي رسه و براساسِ آن (كه ريشه در تجربياتت داره)، تصميمي مي گيري، بعضي وقتها خيلي سخته كه بتوني همكارت را كه معمولاً اون تجربيات را نداره توجيه كني. فقط وقتي مي توني باكسي همكار باشي كه خيلي خيلي بهم نزديك شده باشيد. بايد يك روح و دو پيكر باشي تا بتوني توي شرايطِ سخت و پيچيده طرّاحي سيستم موفّق باشي. بايد مثل دوتا آكروبات باز باشيد و كاملاً هواي همديگه را داشته باشيد. هرچند اين شرايط باعث مي شه كه از كار لذّت ببريد و سختيهاي كار به شيريني مبدّل بشه امّا بدون اين هماهنگي اصلاً امكانِ كار براي تو وجودنخواهدداشت.

هیچ نظری موجود نیست: