۱۳۸۵ اسفند ۶, یکشنبه

يادگار 25/11/1383

- ادامه هورمون

همونطور كه ديروز گفتم، بعضي وقتها در اينجور دخترها جنب و جوشِ فراوان و انرژي زيادي ديده مي شود و گاهاً به آنها مي گويند: تو بايد پسر مي شدي و شايد در نيمه راهِ خلقت، دختر شده اي!

ازطرفِ ديگر پسراني هستند كه درست خلافِ آنچيزي كه به اين گروه گفته مي شود، به آنها مي گويند: تو بايد دختر مي شدي و شايد در نيمه راهِ خلقت، پسر شده اي! مسلّماً روحياتِ اينگونه پسرها بسيار حسّاس و احساسي است. امّا ويژگي ممتازِ هر دو گروه، توانايي كسبِ مهارتهاي استثنايي است و ديگر اينكه اين افراد، تنها در يك زمينه موفّق نيستند بلكه توانايي آنها بمراتب بيشتر از آن چيزي است كه مردمِ عادّي درك مي كنند. ولي مشكل اصلي اين است كه خيلي زود سرخورده و خصوصاً بي تفاوت مي شوند چرا كه دنياي پيراموني معمولاً آمادگي برخوردِ متناسب با روحيه توأمِ اين افراد را ندارد و در اغلبِ موارد بعلّتِ محكوم شدنِ ذاتي آنها به عدمِ توانايي جنسيتِ مخالف، اجازه فعّاليتِ متناسب با روحيه خود را كسب نمي كنند. بعنوانِ مثال از يك دختر انتظارِ جست و خيز و برخوردهاي پسرانه نمي رود پس معمولاً از دريافتِ امكاناتي از اين دست، محروم مي شود و معمولاً از يك پسر انتظارِ روحيه اي حسّاس و رفتاري عاطفي نمي رود پس در اين زمينه نيز امكاناتِ متناسب از او دورنگاه داشته خواهدشد.

آنچه كه بنظرِ من راهِ نجاتِ هردو دسته مي باشد، اين است كه اينها بايد نمونه هاي خودشان را بيابند و باهم سعي در مبارزه وشكستنِ محدوديتها نمايند. ايده آل ترين حالت اين است كه پسر و دختري از اين گروه پس از بروزِ علاقه، متعهّد شوند تا كاستيهاي اجتماعي يكديگر را جبران نمايند و باهم و بوسيله هم تمرينِ مستمر و مكرّرِ اراده كنند. اگر هردو به تمامِ وجوهِ امر، ايمان داشته باشند، هرگز بسوي بي تفاوتي نخواهندرفت بلكه به تعادل و موفّقيتهاي چشمگيري نيز نائل خواهندشد.

نمي دونم چرا فكر مي كنم كه پير و ماري كوري از اين گروه بوده اند. من هرگز نمي توانم موّفقيتهاي چشمگير مادام كوري را از پيشِ چشم دور كنم. من به اين نكته ايمان دارم كه پير توانست استعدادِ مشتركشان را كشف كند و نقشِ بسزايي در موفّقيتِ عالمگيرِ ماري داشت و يقين دارم چنانچه ماري با پير ازدواج نمي كرد و با فردِ ديگري ازدواج مي كرد، هرگز به چنين موفّقيتي نمي رسيد. تصوّر مي كنم چنانچه پير زنده مي ماند و در آن حادثه تصادف با گالسكه فوت نمي شد، اجازه نمي داد كه ماري در انتهاي عمرِ خودش دچار اشتباهِ پياپي بشود و خيلي لجوجانه منكرِ مضرّاتِ سرطانزاي پرتوهاي راديواكتيو بشود. حتماً مي دانيد كه ماري بخاطرِ همان لجبازي فوت كرد!

- شكر

نمي دونم چطوري بايد شكرِ خدا را بجاي بياورم. فقط مي گم خدايا شكرت.

هیچ نظری موجود نیست: