- خواب و واقعيت
ديشب خواب عجيبي ديدم كه البتّه در عالم پيراموني واقعيت داشت. من توي خواب داشتم به يكي از آشنايانم (كه مدّتها است ملاقاتش نكرده ام) رازِ زيادي موهاي زائدِ بدنش را توضيح ميدادم. اينكه چطورشد بعد از اينهمه مدّت توي عالم رؤيا اين ملاقات و اين داستانِ عجيب رخ داد بر من معلوم نيست ولي بد نيست كه كمي درموردِ اين موضوع توضيح بدم.
- هورمون
راستش بسياري از رفتارهاي ما متأثّر از ميزان نوساناتِ هورموني بدنمان است. مثلِ بلوغ. برخي از هورمونهاي جنسي باعثِ رفتارِ متناسب با جنس ما مي شوند و در تناسبِ اندام و حالات، نقشِ بسزايي دارند. هورمونِ تستسترون هرچند كه خصوصياتِ مردانه را بدنبال دارد امّا وظايفِ ديگري را نيز بعهده دارد كه باعث مي شود تا در بدن زنها هم حضورش لازم باشد و صرفاً مربوط به مردان نيست. اين هورمون باعثِ كاهشِ موي سر و افزايشِ موها در ديگرنقاطِ بدنِ مرد مي شود. حال اگر اين هورمون در بدنِ يك زن، از ميزانِ مناسب خارج شود ممكن است كه او هم چنين حالاتي را مشاهد كند.
نكته ظريفتر وجودِ هورمون پروژسترون در بدن زن است كه در بروزِ خصوصياتِ جنسي و تناسبِ اندامِ او نقش بسزايي دارد و رفتارش در برخي موارد، خصوصاً رشدِ مو وارونه تستسترون است. اهميتِ اين هورمون بر متخصّصان پوشيده نيست خصوصاً بعد از
موضوع مهمّي است كه عدم تناسب اين دو هورمون در قبل از ازدواج دردسرهاي موها را بدنبال دارد و در بعد از آن، علاوه بر نگرانيهاي ريزشِ موي سر و فراواني موهاي ديگر، سقطِ مكرّر جنين را نيز موجب مي شود.
متأسّفانه اين روزها علاوه بر مسائلِ ژنتيكي، خوراكهاي هورموني نيز مزيدِ بر علّت شده اند. بعنوانِ مثال براي پرهيز از افزايشِ چربي خون به گوشتهاي سفيد مثلِ گوشت مرغ پناه مي بريم غافل از اينكه اين مرغهاي پرورشي، با خوراكها و گاهي تزريقاتِ هورموني پرورش يافته اند و توليدشان مقرون به صرفه تر شده است!
دوّمين موضوع شرايطِ زندگي اعمِّ از مسائلِ محيطي و رفتارهاي متقابلِ اجتماعي تا شرايطِ آب و هوايي است. حقيقتش را بخواهيد اين است كه براي ترشّح پروژسترون چرخه پيچيده اي طي مي شود كه به هورمونهاي ديگري نظير LSH و LH و نيز رفتار غددي همچون هيپوتالاموس و هيپوفيز است تا نهايتاً به جسمِ زرد مي انجامد و هورمون مهمّ پروژسترون ترشّح شود. بي شك چنين افرادي نياز به مراقبتِ خاصِّ روحي دارند و در پناهِ يك زندگي سرشار از امّيد و آرام و خصوصاً بدور از هرگونه نكوهش مي توانند به تناسب هورموني دست يابند. متأسّفانه شايد بعلّت جمعيتِ زياد و يا فرصت طلبي برخي افراد، از زيرِنظر گرفتنِ حالات و روحياتِ بيماران غافل مانده و داروها را صرفاً براساسِ يافته هاي باليني و يا نتايجِ آزمايشات تجويز مي كنند. اين زنِ بدبخت است كه دردسرِ اين ندانم كاريها را در سقطهاي مكرّر و يا تولّدِ فرزندي ضعيف و بدنبالِ آن نكوهش اطرافيان و خصوصاً زنهاي ديگر، تحمّل مي كند.
اي كاش اطرافيان به نيازِ واقعي ايشان بيشتر پي مي بردند و متعهدانه رفتاري نه از سرِ ترحّم بلكه براساسِ تعهّد، بروز مي دادند. بنظر من چنين افرادي نه تنها بيمار نيستند بلكه از خصوصياتِ ممتازي برخوردارند كه اگر ديگران مي توانستند آنها را درك كنند و تناسبِ رفتارِ متقابل را حفظ نمايند، بي شك شاهد نوعي انفجارِ استعدادها مي بودند. اين افراد بايد تحتِ نظارتِ دقيق، و مستمرِ اطرافياني با عزم راسخ قراربگيرند كه متأسّفانه هرچه بيشتر بگرديم، كمتر ميابيم و روزبروز بيشتر از قبل شاهد مسئله زشتِ طلاق خواهيم بود.
- چرا؟
چرا فقط عشق و پاكي بايد مربوط به قصّه ها و داستانها باشد؟ مگر ما از قهرمانانِ آن داستانها چيزي كم داريم؟ چرا عشق و صميميت را بازيچه زياده طلبيها و بدبينيهاي مكرّر خود قرارمي دهيم؟
من بدنبالِ آن زندگي هستم. مثلِ داستانِ زيباي خفته!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر