۱۳۸۵ اسفند ۶, یکشنبه

يادگار 21/01/1384

- طلسم

هيچوقت به اينجور چيزها معتقد نبودم و فكر ميكردم كه خرافات هستند امّا اينك ديگر دارم بهشون معتقد مي شم! آره، من متوجّه شدم كه پيشرفتهامون باعث ناراحتي ديگري شده است و او سعي در كاربرد چيزهايي مثل طلسم و چشم زدن و اينجور چيزها كرده است. حالا ديگه فكرمي كنم او در يكسال گذشته تونسته بوده موفّق بشه. باخودم گفتم اگر چيزي بنام طلسم يا شبيهش وجودداشته باشه، بايد باطل بشه. من مي خوام اينطور بشه. انشاءالله.

- آتش و آب

يكي از نزديكانم، آتش را بعنوان نام خودش برگزيده است؛ غافل از اينكه از حروف اختصار نام و نام خانوادگيش، كلمه آب استخراج مي شود! آب همون چيزي است كه من بهش مي انديشم. آتش كجا و آب كجا؟!

- وبلاگ

تقريباً توي بسياري از وبلاگها ثبت نام كرده ام ولي Geocities مهمترين بخشي است كه به تداومش اهتمام ورزيده ام. يادم است كه روزي دنبال شعر كامل «بازآ، بازآ ...» مي گشتم. فقط توي Google يك جستجو كردم. خدايا، كلّي از اين شعر بدستم رسيد. درواقع كلّي وبلاگ ديگه هم بود و من نمي دونستم! عجيبتر اينجا است كه هرموضوعي حتّي آن چيزي كه تصوّر مي كنيم تنها در ذهن خودمون گذشته است را مي توانيم توي اون وبلاگهاي نيمه كاره ببينيم.

- آتش و آب و وبلاگ

وبلاگ آب يعني همون آتش (كه چند خط بالاتر بهش اشاره كردم) را هميشه نگاه مي كردم. هيچوقت نشد كه ازنظر دوربدارمش. اون وبلاگ با بقيه فرق مي كرد. نه به اين دليل كه صاحبش يكي از نزديكانم بود بلكه بخاطر صداقتي كه در اكثر بخشهاش نهفته است و قابل ستايش است.

هیچ نظری موجود نیست: