۱۳۸۵ اسفند ۶, یکشنبه

يادگار 05/02/1384

- شكّ

ديگه آموختم كه چقدر شك مي تونه خانمان برانداز باشه. خصوصاً اينكه آدم به وعده هاي حتمي الوقوع قرآن هم شك كنه. وقتي عزم جزم مي كنيم و در راهي قدم برمي داريم كه نويدِ موفّقيت را بدون چون و چرا خداوند در قرآن داده است، شك، انكار باري تعالي محسوب مي شود. حالا ببين كه چه دست گلي به آب دادي: مي بيني دعاهات مستجاب نميشه. خب نبايدهم بشه چون تو از خدايي مي خواهي كه خودت عملاً انكارش كرده اي! از ديروز كه چشمام بازشده و به اشتباه خودم واقف شده ام، مثل اينكه درِ همه دروازه هاي موهبت الهي به رويم بازشده است، هرچه مي خواهم رخ مي دهد و همه چيز را روشن تر مي بينم. احساس مي كنم كه درخت باشكوهِ عشق داره دوباره در درونم جوانه مي زنه و سر به فلك مي كشه.

- بدبيني

خوب كه فكرش كردم، متوجّه شدم اين خود من هستم كه باعث شكاكي و بدبيني همراهانم شده بوده ام. اين مفهوم موج منفي است كه اين روزها ازش اينجوري يادمي كنند. اين روزها بيشتر از قديمها هنگامي كه به چيزي مي انديشم، چند ثانيه بعد، از زبان يكي از اطرافيان چيزي پيرامونش مي شنوم. اوّلش حملِ بر اتّفاق مي كردم امّا حالا ديگه مي دونم با توجّه به تكرارِ مكرّرِ اين موضوع، چيزي شبيه توزيع موج است. حالا اگر افكارم خوب باشد، موج مثبت و اگر افكار ناراحت كننده باشد، موج منفي منتشر مي شود كه البتّه قدرت و سرعتِ موج منفي زيادتر از موج مثبت است.

خب من حتّي براي مدّت بسيار بسيار كوتاهي، يكسال و اندي پيش، اين موج منفي را پراكنده بودم. تقصيرم دوچندان است. نه تنها بعلّت انتشار موجِ منفي بلكه بعلّت كتمان ضمني وعده قرآن و شك در آن.

حالا ديگه معلومه. افرادي كه تحت تأثير اينگونه امواج منفي قرارمي گيرند خود نيز به نوبه خود شروع به انتشار موج منفي مي كنند. پس ديگه جايي براي نيك انگاري و عشق و زندگي نمي مونه. همه جا به هم مي ريزه.

- مفهوم

زندگي آتشگهي ديرينه پابرجاست

گربيافروزيش، رقص شعله اش از هر كران پيداست

ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست

هیچ نظری موجود نیست: