۱۳۸۵ اسفند ۶, یکشنبه

يادگار 30/11/1383

- خاطره

ديروز آخرِ وقت متوجّه يك Message از Yahoo Chat شدم. معمولاً به اين چيزها توجّه نمي كنم و اصلاً دلم نمي خواهد اسباب بازي افرادِ بيكارِ آنچناني بشم. آخه مدّتها است كه با كسي چت نكرده ام. بنابراين ناخداگاه پاسخِ سردي به او دادم تا دست از سرم بردارد؛ حتّي ممكن بود كه او را Ignor كنم. آنچنان پاسخِ دندان شكني به من داد كه تكان خوردم و به خودم آمدم. درسته كه پسر نبود امّا اصلاً قصدِ آزار نداشت بلكه بعد از طي يك پروسه منطقي به HeartRefine رسيده بود. البتّه فوق العادّه تيزهوش بود. مجبورشدم كه چندبار ازش عذرخواهي كنم. او يك برنامه نويس جوان است. براي جبرانِ خطايم، بيشتر ماندم و دربابِ توانائيهايي كه در زمينه تحقيقاتِ نرم افزاري مي توان دنبال كرد، دري بسويش گشودم. هرچند ازنظر جغرافيايي فرسخها دور هستيم (از شيراز تا تهران و قم) امّا با اينكه نمي شناسمشان نكاتِ جالبي در وجودشان يافتم: سرعت در تايپِ انگليسي و عدمِ علاقه به چت كردن با نوشتارِ فارسي؛ دانستنِ خوبِ زبانِ انگليسي؛ كار در يك شركتِ نرم افزاري؛ ظاهراً علاقه به دانش جديد كامپيوتر؛ ظاهراً مُصرّ وكوشا؛ و نهايتاً تيزهوش و فردي كه من را آدم جالبي مي داند!

البتّه اين روزها او تنها فردي نيست كه با اين خصوصيتها ظاهرمي شود امّا من داشتم با رفتارِ عجولانه ام، چنين فردي را مي رنجاندم! هرچندِ در ابتدا رفتارم درست نبود امّا چرا افرادي با اين خصوصيات اين روزها بايد بيشتر ظاهرشوند؟ حكمتش چيه؟ بهرحال ترجيح مي دم كه چت نكنم! من از سرآب مي ترسم. شايد هروقت كه آرزوي يك همكارِ پژوهشگرِ موجدّ و كوشا وتيز مي كنم، بايد يك نسخه در دستم قراربگيرد. حالا اين نسخه اصل باشد و يا بدل، بايد بررسي كرد!

- دوست داشتن

يادت باشه هيچوقت نمي شه كه كسي را واداركرد تا چيزي يا كسي را دوست داشته باشد. مثلاً اگر كسي علاقه چنداني به مورد و يا كاري نداشته باشد، حتّي اگر در شرايطِ خاصّي و يا حتّي به امّيد كسبِ امتيازي، اظهارِ اِرادت كرده باشد، نبايد انتظارداشت كه در شرايطِ واقعي، دوست داشته باشد تا آن مورد صورت پذيرد. علاقه انسانها به همديگر بمراتب اساسي تر از اين حرفها است. خصوصاً اينكه در موردِ اظهارِ ارادتِ انسانها به يكديگر در شرايطِ مختلفِ اجتماعي، تظاهر بيشتر صورت مي پذيرد.

- خطر

ديشب متوجّه شدم كه برخيها حتّي از يك سايتِ معمولي شخصي مثلِ همين سايت، ممكن است استفاده نادرست عليه ديگران نمايند! بنابراين تصميم گرفتم كه اگر بازهم درموردِ اين سايت چنين چيزي را متوجّه شدم، با انتقالش به نقطه ديگري از دنياي بزرگِ اينترنت، از دسترس سودجويان و يا كج انديشان دورش نمايم. امّا تا آنزمان بصورتِ كاملاً آزاد دراختيار ديگران قرارش مي دهم.

ضمناً اگر واقعاً به من اِثبات شود كه بخشي از آن مي تواند براي دوستِ درستكاري، مشكلاتي را فراهم نمايد يقيناً نسبت به ويرايشِ آن بخش اقدام خواهم كرد.

- همكار

همانطور كه ديروز گفتم، تحصيلاتِ دانشگاهي نمي تونه برنامه نويسِ حرفه اي تحويل بده. درضمن نياز نيست كه يك برنامه نويسِ حرفه اي لزوماً يك مهندسِ نرم افزار باشه. ولي من معتقدم كه اگر بتونيم كه مهندسِ كامپيوتر را با برنامه نويسي حرفه اي آشنا كنيم و درواقع جذبِ سيستمِ كارِ حرفه ايش كنيم، موجودِ فوق العادّه اي از آب درخواهدآمد. من بعنوانِ كسي كه سالها در شرايطِ عجيب و غريب و با امكانات متفاوت بصورتِ حرفه اي جذبِ بازارِ كارشده ام، نمي تونم لزومِ آشنايي حرفه اي ها به اطّلاعاتِ آكادميك را ناديده بگيرم. هرچند كه نيازِ يك مهندس كامپيوتر به دانستنِ اطّلاعاتِ بازارِ حرفه اي ازجمله شرايط افتضاحِ شبكه هاي محلّي و مختلفِ بومي ما بسيار بيشتر از نيازِ افراد حرفه اي به دانستنِ اصولِ آكادميك است امّا بهرحال معتقدم كه دركنارِ هم بهتر مي توانند كاركنند. من بحمدالله هم با كارحرفه اي انس دارم و هم با محيطِ دانشگاهي آشنايي خوبي دارم، بنابراين اظهارِ نظرم مبتني بر واقعيتهايي است كه دركشان كرده ام. متأسّفانه در اكثرِ محيطهاي دانشگاهي ما، دانشجويان براي مواجهه با شرايطِ واقعي و حرفه اي كار آماده نمي شوند بلكه برعكس، نوعي حالت متضادّ با شرايطِ نابهنجارِ بومي و حتّي در خلافِ رشدِ سريعِ تكنولوژي نرم افزاري دنيا در آنها پديد مي آيد. اخيراً شاهد مصوّباتِ شوراي عالي انقلابِ فرهنگي جهت بروزآوري آموزشها در دانشگاهها بوديم. هرچند از حرف تا عمل خيلي فاصله است امّا حتّي درصورتِ وقوعش نيز مشكلِ فارغ التّحصيلانِ پيشين برجاي مي ماند.

متأسّفانه در بازارِ حرفه اي برنامه نويسي (در بعضي مناطق و برخي پروژه ها) بيشر شاهدِ حضورِ افرادي هستيم كه اصلاً فارغ التّحصيل رشته هاي غيرِ كامپيوتري هستند و درعوض تعدادِ زيادي از فارغ التّحصيلان رشته هاي كامپيوتري را مي بينيم كه اگر در كارها و مشاغلِ غيرِ كامپيوتري مشغول نان درآوردن نشده و يا به پشتِ ميزِ آشپزخانه كشانده نشده باشند، يا فروشنده قطعه شده اند و يا وارد كارهاي آموزشي شده اند كه آنهم فصلي است و با اين اوضاعِ وانفسا تا 30 سال نمي تواند تأمين كننده زندگي ايشان باشد.

حال به اهميتِ عرايضم درخصوصِ همكار خوب پي مي بري؟ درواقع اگر يك مهندسِ نرم افزار نتواند اِراده خود را براي شكوفايي در اين رشته بصورتِ حرفه اي بروزدهد و عزم جزم ننمايد، مسلّماً اين حرفه را فقط جهتِ گذرانِ وقت و رسيدن به شرايطِ گريز و رجوع به شغلِ ديگر ادامه خواهدداد. شك ندارم كه آخرش هم در اوّلين فرصت دستمان را در حنا قرارمي دهد و كوهي از مشكلات و ضرر و زيان برجاي مي گذارد؛ درحاليكه اگر مجدّانه و از سرِ شوق به كارپردازد، نه تنها شرايطِ دشوارِ ابتداي كار را طي خواهدكرد بلكه به دنيايي از توانائيها وارد مي شود و نوعي حكومتِ حرفه اي برقرارخواهدكرد. درهاي موفّقيت پياپي به رويش گشوده خواهدشد و بازارهاي كارِ زيادي را بدست خواهدگرفت. تو خود حديثِ مفصّل بخوان.

- بازارِ خصوصي

راستي تا همين چندوقتِ پيش من بعد از ظهرها توي يك شركتِ خصوصي كارمي كردم و مي خواستم كه يك پروژه خيلي بزرگ انجام بدم ولي گرفتار مسائلي شدم كه باعث شد براي مدّتِ زيادي نتونم درخدمتِ آنها باشم امّا باتمامِ وجود دلم مي خواد تا دوباره واردِ بازارِ خصوصي بشم و اين كارِ ظاهراً اداري ام را رها كنم. مي دونم كه مي تونم كارهاي بزرگي انجام بدم. انشاءَ الله. ما اينجوري هستيم ديگه!

- ترس

شايد خيليها فكرمي كنند كه بايد از نادانسته ها ترسيد امّا من از آنچه كه مي دانم و بلد هستم مي ترسم. خطرِ غرور كمتر از بدبيني نيست. حتّي دربسياري نقاط هردو، ريشه مشترك دارند. بايد بيادداشته باشم: هرچقدر هم كه بلد باشم بازهم چيزهاي بيشتري وجوددارد تا بياموزم.

تا بدانجا رسيد دانشِ من تا همي كه بدانم كه نادانم

هیچ نظری موجود نیست: