۱۳۸۵ اسفند ۶, یکشنبه

يادگار 27/11/1383

- راز

مطمئنّم كه مولانا، حافظ، نظامي و ديگران رازي در دل داشتند كه هرگز كسي از آن آگاه نشد. خدا مي داند شمسِ مولانا كه بود كه با اشاره به شمسِ تبريزي باعث شد تا ديگران به آنچه كه او درذهن داشت پي نبرند. خدا مي داند كه آن آتشِ پنهانِ سينه ايشان چه بوده است كه سوزِ دلِ عارفانه اين عشّاقِ محرمِ اسرار، اينگونه معجزه گر گشته است. من يقين دارم كه در پسِ عميقترين تحليلها و تفاسيري كه از اشعار و آثارِ اين بزرگان مي شود، حقايقي بمراتب ژرفتر از آنچه كه ما در مخيله خود مي توانيم بپرورانيم، پنهان است. چطور مي توان بدون درنظر گرفتنِ چنين حقيقتِ پنهاني، رنجِ سفر خواجوي كرماني را جهتِ ديدار با حافظ توجيه كرد؟ نه، هرگز نمي توانم بپذيرم كه او صرفاً شيفته آثارِ ظاهري حافظ گشته بوده است. اي خاك برسرِ من كه از درك آن حقيقتِ پنهان عاجزم درحاليكه در همان دنيايي زندگي مي كنم كه آن بزرگواران مي زيسته اند. آري در پسِ زندگي روزمرّه آن بزرگواران و روابطِ خانوادگي و اجتماعي معلوشان، وابستگيهاي والايي وجودداشته است و اسرار و حكمتهاي آسمانيي نهفته بوده است كه من و امثالِ من شايستگي دانستنِ ذرّه اي از آن اقيانوسِ بي كرانِ معرفت را نداشته ايم. پس همان به كه به ظواهري هرچند عارفانه از اشاراتِ فرزانگان اكتفا كنيم. خلايق هرچه لايق.

- عزاداري

عدّه اي در خيابانها و گذرگاههاي اصلي به تجمّع مي پردازند و راه بندان ايجاد مي كنند تا به اصطلاح عزاداري آن عزيزِ شهيد را بجاي آورند. درحاليكه قسمتهاي وسيعي از گذرگاههاي اصلي را اشغال كرده اند، اصلاً برايشان مهمّ نيست كه سدِّ معبري كه ايجادكرده اند، باعثِ ترافيكهاي طولاني شده و بسياري از همان پيروانِ حسين شهيد(ع) را از مهمترين كارهايشان بازداشته اند. آيا همان امامِ شهيد اجازه داده است تا به بهانه هايي هرچند موجّه اينگونه حسينيه ها و مساجد را به مجاري و معابرِ اصلي شهر بكشانند؟ حتّي هشدارهاي محتاطانه بزرگانِ ديني هم اثري ندارد و روز به روز بر اِصرارِ مشتي اَراذل و اوباش بر خيابانگردي به سبك تظاهراتِ مذهبي افزوده مي شود و از عشقِ به امام حسين(ع) جهتِ فريب عاشقانش استفاده شده و آنها نيز به خيلِ اين گزافه گويانِ قدّاره بند مي پيوندند! ظاهراً همه در صفِ عزاداران هستند امّا اصلِ اوّل يعني احترام به حقوقِ ديگران را زيرِ پاي مي گزارند.

هیچ نظری موجود نیست: