۱۳۸۵ اسفند ۳, پنجشنبه

يادگار 2/5/1383

- يك چيز خيلي مهم كه اخيراً آموختم اين بود:

اشكالي نداره كه يك خر تو را ببوسه، امّا مواظب باش كه با يك بوس، خر نشي!

مي دوني؟ بوسه اگه به معني واقعي عشق باشه، خريتي بدنبال نداره ولي اگه عشقي تهش نباشه فقط خركردن است. امّا نبايد اين ضرب المثل چيني را فقط تعريف بعنوان يك رابطه نادرست انسانها فرض كنيم بلكه مفهومش عميقتراز اين حرفها است. بوسه فقط يك تمثيل است چون خريت هم معنايي بمراتب گسترده تر از اين داره كه در برقراري ارتباط با ديگران صورت بپذيرد. واي بحالمون وقتي كه خودمون با يك بوسه كذايي خودمون را خركنيم!

توي داستان مسافركوچولو يك چيز مخفي شده! اونجايي كه اون روباه كه سمبل مكر و حيله است، به مسافركوچولوي ما ياد مي ده كه چجوري اونو اهلي كنه! باورتون ميشه؟ اوني كه براي همه ما ها حناش رنگي نداره و جز مكر و حيله ازش انتظار ديگه اي نداريم، اينجا اومده كار خير بكنه! همه ماها هم مثل مسافركوچولو فريبشو خورديم. اون اصلاً نمي خواست مسافركوچولو را همراهي كنه بلكه فقط بخاطر ارضاءِ نياز خودش كه خدا مي دونه ناشي از چي بوده (مثل نياز به يك حامي و...) اين اقدام خيرخواهانه را انجام داد. آره. بنظر من اون از همون اوّل مي دونست كه يك روزي بهرحال مسافركوچولو مجبور به تركش ميشه امّا خب بقول معروف از ستون تا ستون فرج است. بنابراين فعلاً اين يكي را خركرد تا هم قصّه ما قشنگتر ادامه پيدا بكنه و هم اينكه يك مدّتي به اهدافش برسه، بعدشم خدا كريمه چون يكي ديگه را خر مي كنه. باوركن. مي گي نه يك سري به خيابانهاي شهرنشيني بزن و اجازه بده تا ازت خواهش كنند و يا اينكه بهت التماس كنند تا تو اونها را اهلي كني! بعد از يك مدّت ديگه مي فهمي كه بايد بري؛ البتّه ممكنه يك چيز ديگه را هم بفهمي و اون اينه: اون روباهه همزمان با تو براي چندتاي ديگه هم اهلي شده بود! (حالا به من بگو خر كيه؟)

- هنر داستان سرايي:

داستان سرايي يك هنر است و شايد هم ذاتي باشد. بنظر من داستان ساده و يا سخت وجودندارد بلكه اين داستا سرا است كه آنرا ساده و يا سخت ادا ميكند. ضمناً فكرمي كنم كه براي هر داستاني بايد شيوه متناسبي را رعايت كنيم مثلاً اگربخواهم زندگي خودم را بصورت يك داستان بنويسم (كه اميدوارم چنين كنم) نبايد از ابتداي تولّدم با ارائه يك بيوگرافي از والدينم شروع كنم بلكه ترجيح مي دهم تا يك حادثه و يا جريان داستاني را شروع كنم و در لابلاي آن گذري به گذشته داشته باشم و داستان زندگيم را د داخل يك داستان عرضه كنم.

يادتان باشد كه زندگي نامه با سفرنامه فرق مي كند و داستان زندگي با زندگي نامه متفاوت است.

هیچ نظری موجود نیست: