- گل
هيچوقت فريب زيبايي يك گل را نخوريد بلكه ابتدا ريشه اون را بررسي نماييد. چه گلهاي زيبايي كه ريشه در لجنزار دارند! تا آنجا كه بياددارم امام حسين (ع) دررابطه با زن زيبا روي كه درخانواده اي بسيار پست و منحرف بارآمده است، اشاره به اين مثل كرده اند.
- نماز
يك دختر كوچولو دارم كه وقتيكه من را درحال خواندن نماز مي بيند خوشحال مي شود؛ مي دونيد براي چي؟ خب چون در اون هنگام دائماً از سر و كلّه ام بالا مي رود و حتّي هنگام برخواستن از سجده و قيام، در بغلم است! اون خوشحال است كه من مثل ديگران به بهانه صحبت با باري تعالي، اون را از خودم دور نمي كنم. تازه من فكرمي كنم كه وقتيكه خداوند من را دراين حالت مي بينه بيشتر خوشحال ميشه چون مي دونه كه اين كوچولويي كه خيلي شيطوني مي كنه و خودش خلقش كرده، با همان خصوصيات تكويني خودش در محضر خداوند با خوشحالي حاضرشده و من هم حقّ ندارم توي اون مجلس كه بعنوان ميهمان حاضر هستم، ميهمان ديگري را از خودم برانم. ميزبان خدا است و خودش مجلس را راهبري خواهدكرد. مي گن كه امام حسين (ع) و امام حسن (ع) هم درهنگام نماز، همينجوري از سر و دوش پيامبر (ص) بالا مي رفتند.
- حكايت
مي گن روزي حكيمي درحال پياده روي در شهر بوده است. (شايد سعدي بوده باشد.) فرزند لوس و ننر يكي از بزرگان سياسي شهر مي دود و به محاسن و ريش ايشان آويزان مي شود. مردم شتابان سعي در پايان دادن به اين صحنه زشت مي كنند امّا آن بزرگوار مردم را آرام كرده و دستي برسرِ آن بي شعور كشيده و سكه اي به او مي دهند. مردم علّت را جويا مي شوند. او مي فرمايد: از ما نخورده باشد!. مدّتي بعد، نظام سياسي بهم مي ريزد و حاكم عوض شده و پدر آن پسرِ لوس از قرب و منزلت مي افتد. پسر كه در شرايط نابسامان مالي قرارداشته است روزي مي بيند كه حاكم درحال عبور از يكي از معابر شهر است. با خود مي انديشد: آن روز كه ريش آن حكيم كه چندان توانايي مالي را نداشت كشيدم، يك سكه كاسب شدم؛ اگر امروز ريش اين آدم متموّل را بكشم حتماً كلّي كاسب خواهم شد! پس بلادرنگ بسويش شتافت و آن اقدام جاهلانه را تكراركرد. حاكم به خشم آمده و دستورداد تا پدري از او و پدرش درآوردند. آنوقت مردم فهميدند كه از ما نخورده باشد چه معنيي دارد.
- كلاه برداري
اين روزها ديگه با شيوه هاي كارآمدتري اقدام به كلاهبرداري مي كنند. تعجّب نكنيد. گاهي اوقات ماهها و حتّي سالها سعي در اغفال آدم مي كنند بگونه اي كه خودشون را بعنوان رفيقِ شفيقِ آدم جا مي زنند و حتّي با آدم، بارها و بارها نون و نمك مي خورند و خلاصه حسابي قاطي مي شوند. من و شماي ساده هم توي اينهمه مدّت اصلاً متوجّه نمي شويم كه از قِبلمون چقدر به اصطلاح كاسب مي شوند و به چه اهدافي كه نمي رسند! راستش را بخواهيد، بعد از اينهمه كه سرِ امثال من كلاه گذاشته اند تقريباً فهميده ام كه چطوري ميشه اينجور آدمها را شناخت. مي خواهيد بدونيد؟ خب بزرگترين نشونشون اينه كه چه شما بفهميد و چه نفهميد، سر به آخورِ ديگران هم دارند! يعني اينكه هم براي شما رفيقِ شفيق هستند و هم اينكه خيلي از چيزهايي كه قسم حضرتِ عبّاس مي خورند كه فقط درخلوتِ با شما دارند را، شايد خيلي بيشتر و بهترش را هم نزدِ ديگران داشته باشند. اين يك نشانه بزرگ اين كلاهبردارها است.
- چه كنيم؟
روزي چندتا از آشنايان آمدند و من را نصيحت كردند كه فلاني داره از قِبلِ تو خوب نون مي خوره و اگر تو فلان و بهمان مي كردي، زمين مي خورد و هزار چيزِ ديگه. اونها نمي دونستند كه بخت برگشته اي مثل من اسير دستِ بدتر از اون بودم. پاسخ درستي به اونها ندادم امّا مطئنّشان كردم كه اصلاً مايل نيستم كاري انجام بدهم. رازش را با شما مي گويم: (به كسي نگيد)
راستش اين كار يعني كلاهبرداري، يكجور مكر است و خداوند در قرآن صراحتاً فرموده: مكرو و مكرالله والله و خير ماكرين. يعني آنها حيله و مكر بكارمي برند و خداوند نيز آنها را مورد مكر و حيله خودش قرارخواهدداد كه البتّه خداوند مكارترين است. درواقع خداوند مكرِ خودشون را به خودشون برمي گردونه امّا به بهترين نحو. قبلاً هم كه گفته بودم:
چوب خدا صدا نداره اگه بزنه دوا نداره
حالا اونها هرچقدر مي خواهند مكار باشند و حتّي مدّتهاي مديد سعي در اغفال خلايق نمايند، حتّي از مال و جان و پاكيشونم براي رسيدن به اهداف شومشون دريغ كنند؛ وقتي خدا ميگه من حسابشون را مي رسم چرا ديگه من بخوام حالشون رو بگيرم. فقط تلاش مي كنم تا ديگه توي دام اين نامردها قرارنگيرم. بقيه اش با اوستا كريم است.
- دوست و دشمن خدا
فقط بايد سعي كنيم كه دلمون به خدا نزديكتر بشه. هروقت ناراحت شديد به اون پناه ببريد. اگر دلتون از نامردميها خون شد، خدايي نكرده بهتون خنجر خيانت زند و يا هرچيز ديگه، فقط به اون پناه بياريد مخصوصاً اگه دستتون از همه جا كوتاه باشه. اگر هم شاديي به شما روي آورد، اوّل از همه شكر و سپاس اون را بجاي بياوريد. بخدا چيز زيادي نيست امّا پاداشش خيلي باحال است:
خدا يكجور حفاظت از اون حفاظتهاي خاصِّ خودش براتون درنظر مي گيره. خودبخود دوستان خوب دورتون جمع مي شوند و خودبخود روندي شروع ميشه كه دوست نماهايي كه از ماهيت و هويتِ واقعيشون بي خبر بوده ايد، مورد بي مهري شما قرارمي گيرند و در دلتون رفته رفته ازشون بيزار و بيزارتر مي شويد. البتّه اين خداوند است كه با مكري برتر از مكر اونها، اونها را وادار مي كنه كه رفتاري از خودشون بروز بدهند كه هرچه بيشتر مورد نفرت شما قراربگيرند. دل شما هم روز بروز شفّافتر ميشه. برعكسشم صادق است. خيلي مهمّ است دقّت كنيد:
اونهايي كه از ايزد منّان فاصله مي گيرند، روزبروز درنظرشون بديها و افراد بد بيش از پيش خوشايند مي شود و جذب آدمهايي مثلِ خودشون مي شوند. چون اوّلاً اين مكر خداست. ثانياً مي گن كه: كبوتر با كبوتر، باز با باز كند همجنس با همجنس پرواز. ثالتاً اصلاً اين اصلِ منفعت طلبي است كه منافع طلبها دورِ هم جمع شوند تا بتونن تشكلهاي بزرگتري از دستگاههاي منفعت طلبي جور بكنند و بيشتر عيش و نوش نمايند. البتّه آخرش هم بايد سرِ خودشون كلاه بگذارند. تاريخ اين يكي را هزاران بار ثابت كرده است. رابعاً اصولاً اينجور آدمها، ماهيتاً ضعيف النّفس هستند مگرنه شيويه اي تا اينحدّ منحرف را برنمي گزيدند؛ پس خداوند هم اونها را بحالِ خودشون وا خواهدگذاشت تا حسابي حال كنند ولي از بندگان خوب خدا دورتر و دورتر شوند. البتّه بموقع جزاي اعمالشون را خواهندگرفت.
پس فقط بگين: چاكتم خدا.
- نمي ترسم
شايد از خودتون بپرسيد چرا ساعد نمي ترسه كه اين حرفها را آشكارا به زبان مي آورد و يا مي نويسد. شايد اونها بفهمند و يكجور پيشرفته تري به كارهاي بدشون ادامه بدهند. نه بابا اينطوريها نيست. چونكه خداوند مهر برقلب منحرفها مي زنه. اونها براساس سنّت استدراج تدريجاً بيشتر و بيشتر غرق اون نادرستيها مي شوند. تازه بگذاريد هرچه از دستشون برمي آيد، انجام بدهند. دستِ آخر نه تنها سودي نخواهند برد بلكه به وعده حتمي الوقوع خداوند، دنيا ميراث صالحان خواهدبود.
يك چيزِ ديگه: اوّلاً بقول قديميها حديث ما و اونها، حديث ياسين و خر است: ياسين توي گوشِ خر خوندن. ثانياً اگر اين حرفها باعث ندامت و پشيماني اونها بشه، كه چه بهتر. معنيش اينه كه هنوز خيلي غرق در گناه و حقّ النّاس نشده اند و هدايت خداوند شاملِ حالشون شده است. ثالثاً اگر واقعاً منحرف باشند، اصلاً توفيق شنيدن حرفهاي خوب و اسرار حقّ از آنها گرفته شده است نرود ميخ آهنين در سنگ.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر