۱۳۸۵ اسفند ۳, پنجشنبه

يادگار 13/5/1383

- نكته

آنكه را اسرار حقّ آموختند مهر كردند، مهر كردند و لبانش دوختند

اين مدّعيان در طلبش بيخبرانند آنرا كه خبر شد، خبري بازنيامد

- گل

توي داستان مسافركوچولو، يكي دوتا نكته ظريف ديگه هست. يكي اينكه براي بازگشت مسافركوچولو به سياره كوچيكش، راهي كاملاً متفاوت با ديگر مسافرتهايش برگزيد. يعني مرگ را آنهم ازطريق نيش مار سمّي انتخاب كرد! دوّم اينكه اگر هر روز صبح اقدام به ريشه كن كردن بوته هاي باؤو باؤو نمي كرد، درمدّت بسيار كوتاهي تمام سياره كوچكش پراز درختان قطور باؤو باؤو مي شد و جاي هيچ جاندار ديگري نبود ولي اون يكسال روي كره زمين ماند. دست آخرم بخاطر دلتنگي براي گل مغرور، ظاهراً خواست كه به اون سياره برگرده. حقيقت اينجاست كه منيت اون گل مغرور باعث سفر و جدايي اون مسافركوچولو شده بود و رشد اون درختان بي رحم، باعث مرگ گل! آره مطمئنّاً ديگه گلي دركار نبوده است و اون گل بعلّت كمبود نور و زمين و موادّ غذايي، بين اون درختان قطور نابودشده بود. حتّي ممكن است كه ريشه هاي حجيم اين درختان كه خيلي خيلي سريع رشد مي كردند، باعث فروپاشي سياره كوچولو شده باشند. بنابراين روشن مي شود كه چرا براي بازگشت بايد مردن را برمي گزيد. چون اون گل مغرور هم به عالم مرده ها رفته بود!

دردي است غيرِ مردن، آنرا دوا نباشد

- اشك تمساح

تمثيل عجيبي است. درواقع اين ضرب المثل داره به ما مي آموزه كه فريب ظاهر رفتاري افراد را نخوريم. فرض كنيد يك خانم دختر بعلّت كارهاي ناشايستي كه انجام داده است، شقي القلب (دل سنگ) شده باشد و رحم و انصافش را كاملاً ازدست داده باشد. اون بعلّت شرايط اجتماعي اش رفتاري جداي از هويتش خواهدداشت. چون اجتماع از يك دختر انتظار رفتاري ناشي از رحيم القلب بودن دارد و به اصطلاح هيچكس نمي تواند تصوّر كند كه درحالت عادّي يك دختر رفتاري خشن داشته باشه، او هم در بروز رفتاري كاملاً سازگار با اجتماع، نهايت تلاش براي تظاهر و ظاهرنمايي را انجام خواهدداد.

- همنشين بد

هرازگاهي بايد بخودمون بياييم و يك بازنگري درمورد همنشينانمان داشته باشيم. مواظب باشيد چون ما تنها به سيگار، چاي، قهوه، هروئين و ... معتاد نمي شيم بلكه خيلي راحت به دور و بريهامون عادت مي كنيم. به چت كردن (Chat) توي اينترنت، دورِ هم نشيني با ديگران و دوستان و همكاران و خيلي چيزهاي ديگه. يكجورنباشه كه يكروز متوجّه بشيم كه همنشينان بد، همه چيزمون را نابودكرده اند. اگر متوجّه شديد كه همنشينانتان افراد مناسبي نيستند، شرايط دوستي ازجمله وفاي بعهد را رعايت نمي كنند، و يا موارد بدِ ديگه؛ ازشون دوربشيد. گاهي اوقات سخته امّا بيادداشته باشيد كه شما به همنشيني با اونها معتادشده ايد. مطمئن باشيد كه اوّلش سخته امّا اگر مقاوم باشيد و ادامه بديد حتماً موفّق مي شيد.

از دل برود هرآنكه از ديده برفت

- شادي

ازاينكه شادي ديگران را فراهم كنم خشنود مي شم امّا ازاينكه زنگ تفريح اونها بشم سخت دلگير مي شم.

- كمك كردن

از اينكه به ديگران ياري رسانم خوشحال مي شم امّا ازاينكه مورد سوءِ استفاده اونها قراربگيرم دلتنگ مي شم.

- اِي واي

خيلي وقتها (حتّي ماهها) نه تنها زنگ تفريح ديگران شدم بلكه مورد سوءِ استفاده هم قرارگرفته ام. وقتي به اين موضوعها مي انديشم، خيلي خيلي ناراحت مي شم و آه مي كشم.

آهِ دلِ سوخته اثرها دارد

ولي صبرمي كنم و به خدا واگذارمي كنم و ازش تقاضا مي كنم تا آنقدر به من بينش عطا فرمايد تا كمتر توي اينجور شرايط قراربگيرم. بهرحال اينها هم تجربه است و دستكم بخاطر همين موضوع نيز اَزش متشكرم. مخلصتم خدا.

هیچ نظری موجود نیست: