۱۳۸۵ اسفند ۳, پنجشنبه

يادگار 14/10/1383

- امتحان

خدا را شكر مي كنم كه بازهم رحمتش شاملم شد تا بفهمم دارم آزمايش مي شم. بايد علاوه بر درك واقعيّتها و بايدها و نبايدها، اونو بيشتر دوست داشته باشم و بهش بيشتر متوسّل بشم. مطمئنّاً خودش مواظبم است و دلتنگيهايم را دوا مي كنه. اون خودش عادلترين است و عدالت را بخودي خود جاري مي سازه. (حتماً)

- آرزو

از بچّگي آرزو داشتم كه توي مسابقات رالي طولاني حضورداشته باشم، خب شايد هيچوقت امكانش نباشه كه راننده يك ماشين مسابقه اي باشم ولي تقريباً هر روز دارم حدود 250 كيلومتر رانندگي مي كنم اونم توي جادّه و بيابان! آيا اين همون رالي نيست؟

- بينش

در پسِ هر واقعيتي، حقيقتي و در پس هر حقيقتي، واقعيتي پنهان است. ما بايد سعي كنيم اصلِ هر چيزي را دريابيم و به ظواهر امر بسنده نكنيم. اين موضوع تنها مربوط به ظاهر افراد نيست بلكه شامل قوانين ظاهري اجتماعي هم مي شود. مثلاً با ديدن ظاهر و روابط افراد نمي تونيم بگيم كه آيا اين زن يك مادر است و يا خير حتّي اگر شناسنامه آنها را ببينيم! عجيبه مگه نه؟ به اين جريان توجّه كنيد:

دالايي لاما كه پيرمرد فرزانه اي بود؛ در يكي از بازديدهايش پسر 15 ساله اي را مي بيند و بهمگان مي گويد كه او پدربزرگش است! پيش مي رود و احترام مي گذارد. همه متعجّب مي شوند و تفسير مي كنند: دفعه پيش كه آنها در اين دنيا بوده اند، رابطه پدربزرگي و نوه اي داشته اند! امّا حقيقت جريان اين نيست بلكه اين موضوع بستگي به قدرت درك ايشان و سايرين دارد. پس سعي كنيد حقايق و واقعيتها را بدون واسط و با قلبي پاك ببينيد. آنوقت خواهي فهميد كه چه كارهايي مي توانيد انجام دهيد و متآسّفانه چه فرصتهاي بزرگي تنها بخاطر نظر مردم و يا قوانين ظاهري اجتماعي ازدست داده ايد.

هیچ نظری موجود نیست: