۱۳۸۵ اسفند ۳, پنجشنبه

يادگار 15/10/1383

- كج پنداري

خداوند توي قرآن (اين معجزه هميشه جاويد) فرموده كه: اِنَِّ بعض الظنِّ اثم. يعني: براستي كه بسياري از گمانهاي بد، گناه است. من ماهها سعي كردم كه بيش از پيش اين موضوع را رعايت كنم امّا دوستي داشتم كه فوق العادّه بهش علاقه داشتم و او گاهاً به من مي گفت كه من آدم بدبيني هستم. پس از اون چند ماه، اتّفاق دردناك امّا عبرت آموزي رخ داد. معلوم شد كه او مدّتها كه تماس چنداني با من نداشت، خودش اسير بدبينيها و متعاقب آن كج انديشيهاي مستمر و مكرّر شده بود و چيزهاي بسيار زشتي را بهم بافته بود. او خودش را درآستانه نابودي قرارداده بود ولي من تونسته بودم از اون درّه سهمگين تقريباً بسلامت گذركنم! خيلي دوستش داشتم امّا اون ميان من و بدبيني، اوني را كه ماهها بهش عادت كرده بود را ترجيح داد!

- زندگي دوباره

هميشه از خدا مي خواستم تا امكان زندگي مجدّدي را به من بدهد، اونهم يكجورايي بهم داد! نه، اشتباه نكنيد. فكرنكنيد كه مردم و دوباره به اين دنيا آمدم؛ بلكه تمام فرصتهاي ازدست رفته ام را يكي پس از ديگري و درشرايطي كه يادآور آنزمانها بود را دوباره به من داد و فكرمي كنم كه اين روند ادامه دارد. اگر راستش را بخواهيد، از صميم قلب دلم مي خواهد كه فقط با آنهايي دوست باشم و ارتباط داشته باشم كه آنها نيز فرصتهاي دوباره را يافته باشند. اونها قدر لحظاتشون را مي دونند و حقايق را بهتر از سايرين درك مي كنند.

- موفّقيت تضمين شده

مي دونيد؟ اگه آدمها بتونند براي باردوّم زندگي كنند و از دفعه پيشينشان به اندازه كافي چيزهايي را بخاطرداشته باشند، حتماً موفّقتر خواهندبود. من به لطف خداوند منّان، همه چيز را دوباره دارم تجربه مي كنم. نه ديگه توي چيزي غرق مي شم و نه ديگه تنبلي مي كنم. مثلاً همين تحصيل؛ حالا توي جمع اين بچّه ها بهتر هدفگذاري درسي را درك مي كنم و بهتر مي فهمم كه چه چيزهايي را و به چه دلايلي بايد بياموزم. اميدوارم توي زندگيم همينطور باشم. مي خوام دوست واقعي خودم را بيابم و اگر به قول مولانا آن يافت مي نشود را يافتم، تا آخر عمر كه قرار است 1000 سال يا بيشتر هم باشه، نوكري اش را مي كنم.

- نادرستهاش برن بيرون!

اگه به نقاط رهايي دست پيدا كنيم اوّلين پاداشي كه بهمون مي دن، اينه كه بمرور و بشكل مرموزي، افرادي را كه نمي تونند همسوي اهداف آزادمنشانه و متعالي ما باشند، از زندگيمون دورتر و دورتر مي شوند. اين نوعي ادامه هدايت است. اصلاً شرط هدايت است. خدا خودش گفته كه از تو حركت و از من بركت. يا اون آدمها درنظر ما قرب و منزلتشون را ازدست مي دهند و يااينكه اگر ما توانايي درك ضعف كلّي يا انحراف نهادي آنها را نداشته باشيم، يك مكانيزم عجيب باعث مي شه كه اونها از ما خوششون نياد و خودشون را از ما دوربكشند! يادتون باشه كه توي اينجور مواقع خيلي تعجّب نكنيد چون دست خدا همه جا پشت و پناه كسي است كه بهش پناه مي آورد. ما كه چاكرش هستيم امّا حيف كه آدم نمي شم!

- ضعف نفس

واي كه خيلي از اين آدمها نمي دونند كه غرورشون ناشي از ضعيف النّفسي اونها است. مي پرسيد چطور؟ خب اينجوري: وقتيكه كسي تواناييهاي خودش را بدرستي درك نكنه خيلي از امتيازات و موقعيتها را ازدست مي ده ولي چون مجبور است كه زندگي كنه و مثلاً همونطور كه بايد نفس بكشه مجبور است تو اين جامعه هم زندگي بكنه، ناچاراً سعي مجدد مي كنه امّا چون ترجيح داده اند سست عنصر بمانند، شروع مي كنند به ارائه انواع و اقسام توجيهات، از تهمتها گرفته تا كج انديشيها و شيطنتها. آخرش هم بدگويي به پير و پيغمبر و ... حالا وقت اون رسيده كه هرنوع موفّقيتي را حتّي اونهايي را كه خداوند براي گشودن مجدد راه هدايت از طرق مختلف و يا حتّي افراد مختلف برايشون فراهم كرده را نيز به خودشون نسبت بدهند و بگن: آره اين من بودم كه اين كار را كردم. هرچند كه كلاً اين حرف و ادّعا نوعي هزيان بيش نيست امّا از حق نمي شه گذشت چونكه بهرحال اونها بعنوان يك انسان، دنيايي از تواناييها دارند كه متآسّفانه ازش بسيار كم استفاده كرده اند و به بطالت گذرانده اند. اگر خودشون را اصلاح كردند و سعي كردند كه حتماً خداوند دنيايي از امكانات بهشون خواهدداد واِلاّ رفته رفته از كانونهاي محبّت و عشق و همچنين موفّقيت پايدار دورخواهندشد. اين خواست مادرِ كائنات است و گريزي از آن نيست و او درست مانند كسي كه از تشنگي و در آستانه هلاكت مجبور به آشاميدن آب شورِ دريا مي شود، مستمراً و مكرراً مجبورخواهد شد بازهم از همان آب شور بياشامد تا به هلاكت دردناك نزديك و نزديكتر شود. پس اون بدبخت هم غرق در موفّقيتهاي گذرا و پياپي شده تا سنّت املاء و استدراج خداوند كاملاً اجراشود درست مثل عاقبت پسر نوح (ع) كه راهي جز ضلالت و گمراهي را پيش نگرفت و حرف مردم را به اصالت انديشه و رسالت پدر ترجيح داد. او ظاهراً كار درستي انجام داد چون نمي تونست سرزنشهاي مردمي كه پيرمردي را كه در قلب صحرا به ساختن كشتي عظيمي پرداخته بود را تحمّل كند! مگه نه؟ (البتّه كه نه!)

هیچ نظری موجود نیست: