۱۳۸۵ اسفند ۶, یکشنبه

يادگار 27/10/1383

- آب، خاك و آتش

آدم از آب و خاك آفريده شد و اين شيطان بود كه ماهيتاً از آتش ساخته شده بود. در جاي جاي قرآن حكايتِ باغها كه زير درختانشان نهرها جاري است آمده است امّا غالباً براي عقاب و مكافات اعمال بد و ناشايست، حكايت سوزندگي آتش جهنّم يادآوري شده است. نكته ديگر اينكه آب حتّي اگر به سرما و يخبندان بيانجامد، بمراتب كمتر از آتش موجبات هلاكت انسانها و حتّي موجودات ديگر را فراهم مي كند ولي آتش اثري فوري و بلادرنگ دارد.

- خودم

قبلاً هم اشاره كرده بودم، همه خلايق و انسانها، خود من هستند. ابعاد مختلف وجودي و اِنگاشتهاي گوناگون من. درواقع آتش و آب و خاك همه در درون من است و بايد از آتش دوري جويم تا بتوانم به آرامش نهرهاي جاري زير درختان سرسبز برسم. بديها و خوبيها، انسانهاي كج انديش و آدمهاي نيكو سيرت همه و همه خود من هستند. حتّي آن ستم ديده اي كه در كشوري فرسنگها دورتر از من هست، قسمتي از ابعاد وجودي خود من هست. اين من هستم كه خودم را مشاهده مي كنم و اين من هستم كه با خودم عشق مي ورزم و يا اينكه دشمني مي كنم. كلّ خلقت از ابتدا يكي بوده است. هنگامي كه بسوي نيكي برويم، شايستگي دوري از آتش و پليدي را كسب مي كنيم. آنگاه است كه مادر كائنات تمام ابزار خودش را در راه ادامه خوبي و خير و دوري از شيطان بكارمي بندد. اين خودِ خداوند است كه در قرآن كريم بارها يادآور شده است كه هركه را بخواهيم به راه راست هدايت مي كنيم و هركه را كه نخواهيم هدايت نمي كنيم و نيز معروف است كه: اگر يك گام بسوي او برداريم، او ده گام بسويمان پيش مي آيد. او اجازه نخواهدداد تا پليدي نزديكمان بيايد و آتش به هر شكلي كه ظهورنمايد را از ما دورخواهدساخت. فقط كافي است كه بخواهيم و بخوانيمش. او مي گويد: بخوانيد مرا تا استجابت كنم شما را.

- دوري و نزديكي

بايد از بخش آتشين نفس خود دوري جوييم و نيز بيشتر از پيش به بخش باطراوت درونمان نزديك و نزديكتر شويم. پس آتش سوزان و جهنّمي درونمان -بهرشكل كه جلوه كند- حتّي بشكل يك مونس و همدم، بايد تلاش كنيم هرچه زودتر از آن دورتر و دورتر گرديم. و بدانيم كه هرچه انسانِ بد مي بينيم، درواقع خودمان هستيم و با دوري گزيدن از ايشان درواقع داريم بخشهاي بدِ وجودِ خودمان را دورمي ريزيم و به اصطلاح پاك و پاكتر مي شويم. يادتان باشد هرچقدر به اين راز واقفتر شويم، پرده ها بيشتر از قبل بالا رفته و ما بيش از پيش ناديدنيها را مي بينيم. آنوقت مي فهميم كه بد و خوب خودمانيم؛ مي فهميم كه اين دنيا و آن دنيا يكي است؛ عالم برزخ درست در همين زمان است. و براستي كه:

بني آدم اعضاي يك پيكرند

امّا نبايد فراموش كنيم كه چنانچه فردي توبه كرد و خواست بازگردد، دستش را بگيريم. اگر نيت خدايي داشته باشيم، آلوده نخواهيم شد. او قسمتي از وجود خودمان است كه بازگشته است امّا بايد مطمئن شويم كه حيله شيطان دركار نباشد. درست همانگونه كه بيماران جذامي كه از شهرها رانده شده بودند، توسّط امامان و معصومين تيمار مي شدند امّا هرگز كسي نشنيد كه امامان و حتّي ملاّصدرا كه همين كار را انجام مي دادند، مبتلا به جذام شدند. مي دانيد چرا؟ چون معجزه اعتقاد و ايمان اجازه آلودگي را ازبين مي برد (اين حفاظت است). پس اگر بخش آلوده وجودمان دستِ نياز بسويمان درازكرد و صادقانه بود، آنرا ردّ نكنيم و با آغوش باز بپذيريمش.

- چه حكمتي؟

نمي دونم كه اين وقايع اخير مي خواهد چه حكمتي را به من نشون بده. مي دونم كه:

گر خداوند زِ حكمت ببندد دري زِ رحمت گشايد درِ ديگري

امّا فكر مي كنم كه اين بيت شعر يك كمي دستكاري لازم داشته باشه:

گر خداوند زِ حكمت ببندد دري زِ رحمت گشايد درهايِِ ديگري

مي دونم كه اون مواظبم است و رحمتش آنچنان گسترده است كه درمقابل بستن يك در، درهاي زيادي را خواهدگشود امّا دلم مي خواد بدونم درپس اين رويدادها، چه حكمتي است؟ آيا اينها تنها مهربانيهاي خداوند است و براي قراردادن مرحمي برروي زخمهاي ديرينه دل است و يا اينكه حكمتي بمراتب فراتر از يك موهبت خشك و خالي وجوددارد؟

از دست و زبان كه برآيد تا از عهده شكرش به درآيد؟

- اقبال!

چند روز پيش يكي ديگه از افرادي كه از Visual FoxPro استفاده حرفه اي مي كنه و ازطريق اينترنت من را پيدا كرده بود، آمد به ملاقاتم. پس از گَپي دوستانه، شروع به مطرح كردن سؤالاتش كرد. منهم تا اونجايي كه وقتم اجازه مي داد اطّلاعاتم را دراختيارش قراردادم. خيلي جالب است چونكه تا همين چند وقتِ پيش، هيچكس جز يكنفر كه با اين محيط برنامه نويسي فوق العادّه قوي كارمي كرد، با من درتماس نبود و من فكر نمي كردم يكروزي به اين شكل مرجع افراد ديگري بشوم ولي اين اتّفاق روي داد و حالا ديگه علاوه براينكه مرجع رفع اشكال بعضيها شده ام بلكه پيشنهادهاي همكاري و پروژه مشترك بشكلي جديد و حرفه اي تر داره ارائه مي شه. چرا؟ و چرا حالايي كه من داشتم اين چيزها را كنار مي گذاشتم؟ حقيقتش را بخواهيد، هنوزم مي خوام كناربگذارم و اگه دوباره شروع كنم، تصوّرمي كنم كه به تنهايي اقدام خواهم كرد.

- رياضت

ما بعنوان مسلمان حقّ نداريم كه رياضت بكشيم. امّا سختيهايي را كه درشرايط عمل به تكليف و اعتقادات صحيحمان را صادقانه تحمّل مي كنيم، نوعي رياضت است كه مجوّز خدايي دارد. چطور ممكن است كسي قبول داشته باشد كه رياضت يك مرتاض باعث بروز توانائيهاي خارق العادّه اي در او بشود امّا نتواند قبول كند رياضتي كه بخواست خدا يك انسان مؤمن تحمّل كرده است، نتواند آثار شگفت انگيزي در او داشته باشد. بعداً بيشتر توضيح خواهم داد.

هیچ نظری موجود نیست: