- نجات
من تقريباً هرروز مجبوربودم يك مسافرت بين شهري داشته باشم و دستكم از دو شهر عبور كنم. يك مدّتي مجبوربودم توي پمپ بنزيني كه قبل از شهر اوّلي است جهت سوختگيري توقّفي داشته باشم. در اون جايگاه پمپ بنزين جادّه اي، زني ظاهراً به تكدّي و گدايي غيرموجّه مي پرداخت. چندبار سعي كرد همچون ديگران از من هم چيزي بدست آورد امّا من كه شديداً مخالف تكدّي هستم، پاسخي ندادم امّا بي احترامي هم نكردم. يكروز آمد جلو و گفت من را تا شهرِ بعدي بهمراه خودت ببر. او جوان بود و من بلادرنگ ردّ كردم. بيشتر اِصراركرد و من بازهم سرباززدم. دست آخر پرسيد چرا نمي كني؟ پاسخ دادم كه من خلاف نمي كنم! او پس از شنيدن اين جمله باسرعت دورشد. پس از مدّتي كه منهم از آن جايگاه خارج شده بودم، متوجّه شدم كه خدا به من چه رحمي كرده است و سعي كردم شكرش را بجاي آورم. (بعضي چيزهاي غير اخلاقي را نمي تونم خيلي براتون بازكنم.) از اون روز ببعد، ديگه هروقت به اون جايگاه بنزين مي روم، ديگر او را نمي بينم! چجوري ميشه لطفِ خدا را شكرگذارد؟ يك قدم بسويش برو تا او ده قدم بسويت بيايد. اون كمكمون مي كنه تا افرادي كه موجبات انحرافمون را فراهم مي كنند (قسمتهاي بد و منحرفِ وجودِ واحدمان) از ما دورشوند ولي شرط لازم آن، همانا اين است كه از تمام وجود بخواهيم. لازم نيست كه برهمه امور واقف باشيم و حتّي هر خطر و انسان ناشايست و ناسالمي را بشناسيم و از او دوربكشيم بلكه فقط بايد از تمام وجود و بي كلك از او بخواهيم؛ همين و همين.
- بازم تولّد
ديگه نمي دونم داره چطورميشه. اينبار غريبه ها هم دارند جشن تولّدم را هم به منِ
- راهرويي در زمان
واقعاً مي دوني كه زمان چيه و چرا مي گن وقت طلا است؟ مي دوني كه گاهي اوقات در زمان شكستگي ايجادميشه و گذرگاهي بازميشه؟ اصلاً مي دوني گذرگاهِ زمان چيه و چطوري ايجادميشه؟ من يك كمي مي دونم. دلم مي خواد برات توضيح بدم. ولي بايد بيشتر از هميشه دقّت كني. فعلاً يك كمي مي گم و بعدها كاملترش مي كنم.
يكجور بازي مشهور وجودداره كه همه ما باهاش آشنا هستيم. همان بازي تودرتو يا چندتو. راهروهايي كه روي كاغذ مي كشند و از يكجا شروع ميشه و اگه راهِ درست را طي كني و دوراهه ها و چندراهه ها را صحيح بگذراني، به پايان مي رسي و موفّق مي شي. حالا فرض كن كه اين بازي به يك زندگي واقعي تبديل بشه و درحينِ طي كردن راهروهاي تودرتو، ناگهان متوجّه بشي كه كسي از ديواره اي عبور كرد و با نگاهي به تو، به راهِ خودش ادامه داد! تعجّب مي كني چون اون بجاي عبور از راهروها، ناگهان از ديواره اي به مسيرِ اصلي واردشد! اين ظاهراً خلاف قوانين موجوداست. امّا امكان دارد. واقعاً بعضيها اينكار را در زندگي واقعي ما انجام مي دهند و اگر تو هم بتوني بيشتر از پيش درك كني، درقدم اوّل ممكنه اونها را بشناسي و ببيني و در قدم دوّم خودت هم اين كار را انجام بدي. انشاءالله. جالب اينجاست كه خواهي فهميد كه همون آدمهاي به ظاهر عادّي كه به چشمت نمي آمدند و حتّي شايد حقير بودند، فضيلت اينكار را كسب كرده اند.
پرده بالا رفت و ديدم هست و نيست. راستي آن ناديدنيها چه ديدني است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر