۱۳۸۵ اسفند ۶, یکشنبه

يادگار 3/11/1383

- آدمي؟!

قبلاً اشاره كرده بودم كه:

بني آدم اعضاي يك پيكرند كه در آفرينش زِ يك گوهرند

ولي بيتهاي بعديش خيلي مهمّ هست:

چو عضوي بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار

تو كز مهنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهند آدمي

ببين: ميگه اوني كه از رنج و ناراحتي ديگران غصّه اي نداره و درواقع بنوعي بي تفاوت هست، آدم نيست! خيلي دردناك هست چونكه كلّي مزايا و حرمتها براي مقام انسان بودن (آدميّت) وجودداره كه ديگه نمي شه براي اين فردِ بي تفاوت قائل شد.

- توقّف

توي يكي از يادگارهاي قبلي، به چند نفر كه نامردي كردند و خيانت ورزيدند، اشاره كردم. چندوقتِ پيش يكيشون بدجوري توجّهم را به خودش جلب كرد. متوجّه شدم كه او حدوداً پنج سال است كه متوقّف شده است و حقيقتاً پيشرفتي نكرده است. درست از همان پنجسالِ پيش كه اون كارهاي ناجوانمردانه را انجام داد و هنوز فكرنمي كنه كه من مي دونم. خيلي عجيبه. حتّي اگه بهش بگي مطمئنّاً انكار مي كنه امّا وقتي به ابزارها و آلاتِ ترقّيش نگاه كني متوجّه مي شي كه تو پنج سال گذشته، متوقّف مونده و ارتقاء نيافته است.

آنكس كه بداند كه نداند و نخواهد كه بداند بگذار در اين جهلِ مركب تا ابدالدّهر بماند.

هیچ نظری موجود نیست: